خمارش نشکنم الا به خز این شادی

خرید بک لینک
خمارش نشکنم الا به خز این شادی دل غمخوار مستست شفق وارم به هر صبحی به خون ر که در هر صبح آن خون خوار مستست مده پند و مبر خونم به گردن که چشم دلبر کین دار مستست چرا این خاک همچون طشت خون ست که چشم ساقی اسرار مستست 364 تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست آن جا که وصال دوستانست والله که میان خانه صحراست وان جا که مراد دل برآید یک خار به از هزار خرماست چون بر سر کوی یار خسبیم بالین و لحاف ما ثریاست چون در سر زلف یار پیچیم اندر شب قدر قدر ما راست چون عکس جمال او بتابد کهسار و زمین حریر و دیباست از باد چو بوی او بپرسیم در باد صدای چنگ و سرناست بر خاک چو نام او نویسیم هر پاره خاک حور و حوراست بر آتش از او فسون بخوانیم زو آتش تیزاب سیماست قصه چه کنم که بر عدم نیز نامش چو بریم هستی افزاست آن نکته که عشق او در آن جاست پرمغزتر از هزار جوزاست وان لحظه که عشق روی بنمود این ها همه از میانه برخاست خامش که تمام ختم گشته ست کلی مراد حق تعالاست 365 می دان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست زیرا قفصی ست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست جویی ست جهان و ما برونیم بر جوی فتاده سایه ماست این جا سر نکته ای ست مشکل این جا نبود ولیکن این جاست جز در رخ جان مخند ای دل بی او همه خنده گریه افزاست آن دل نبود که باشد او تنگ زان روی که دل فراخ پهناست دل غم نخورد غذاش غم نیست طوطی ست دل و عجب شکرخاست مانند درخت سر قدم ساز زیرا که ره تو زیر و بالاست شاخ ار چه نظر به بیخ دارد کان قوت مغز او هم از پاست 366 دود دل ما نشان سوداست وان دود که از دلست پیداست هر موج که می زند دل از خون آن دل نبود مگر که دریاست بیگانه شدند آشنایان دل نیز به دشمنی چه برخاست هر سوی که عشق رخت بنهاد هر جا که ملامت ست آن جاست ما نگریزیم از این ملامت زیرا که قدیم خانه ماست در عشق حسد برند شاهان زان روی که عشق شمع دل هاست پا بر سر چرخ هفتمین نه کاین عشق به حجره های بالاست هشیار مباش زان که هشیار در مجلس عشق سخت رسواست میری مطلب که میر مجلس گر چشم ببسته ست بیناست این عشق هنوز زیر چادر این گرد سیاه بین که برخاست هر چند که زیر هفت پرده ست پیداست که سخت خوب و زیباست
دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: tannaz بازدید: 152 تاريخ: شنبه 4 خرداد 1392 ساعت: 2:49

صفحه بندی